بچههای محبوب من!
به شما بازمیگردم زیرا فرزندان من هستید و یک پدر یا برادر نیاز به خودش بیشتر از اینکه شما به من نیاز دارید، دارد. البته که کاملاً به من نیازمند هستید؛ چرا بدون من وجود نخواهید داشت اما عشق من بسیار به شما احتیاج دارد، با عشقی قویتر از خودش! این همان عشق است که مرا پیشتان آورده و آنقدر بزرگ، پاک و دقتمند است که بدون شما مانند یک پدر هستم که فرزندانش را گمشودهاست.
عشقهاشون من رو پر میکنه؛ چون هر نشانهای از عشقتان دلمن رو با هیجان، نرمی و امید پر میکونه؛ چرا که شما رو کنارم در آسمانی که خانهام است دیدم و به تو دعوت کردم تا برای ابدیت بیپایان.
آنجاست که خودتون باشین، کامل مانند من کامل هستم، قدرتمند همانطور که همهدار هستم، و متواضع مثل آنکه همیشه محبوبام. شما با من خواهید بود؛ مرا میشناسید چنانکه من تو را میشناسم، مرو دوست دارید همچون اینکه من تو رو دوست داریم، و در دسترس باشین همانطور که همهدار هستیم.
بچههای محبوب! به آن لحظه فکر کنید که کامل خواهید بود با کاملیتی از قدیسان؛ چرا که این لحظه خواهد آمد، و شما باید برایش آماده باشین: هیچ آرزویی جز انجام ارادهٔ خدا در هر لحظه زندگیتان، هر دقیقهای، هر ثانیهای نداشته باشید. خودتون رو با فرشته نگهدارانتان متحد کنید؛ قبل از هر کار به او فکر کنید؛ برایش دعا کنید تا همانطور که الهام میکند عمل کند، تا هیچکدام از اعمال شما بیفکری نباشد بلکه با او متحد باشد، آنکه با خداوند متحد است.
اینگونه بودم روی زمین، با خدا متحد شده و تنها ارادهٔ او را در همه چیزها میخواستم، کوچکترینها و بزرگترینها؛ و بر صلیب هم چنان با او متحد شدم که عقبنشینیاش از من — بهدلیل تمام گناهان تمامی انسانهایی که آنگاه بر خود تحمل میکردم —, یعنی خدا-انسانی، البته، اما کاملاً انسانی نیز بود، و بنابراین در آن لحظهٔ ترسناکترین خوارباری هم رد شد: «ای خدایی! ای خدایی! چرا من را رها کردی؟» (مرقس ۱۵:۳۴).
من بر صلیبی که ارادهٔ انسانها بود، اما نیز بر صلیبی که از ارادهٔ الهی بود و قبولم برای تحمل تمام گناهان جهان بر خود داشت تا جبران کند جایگاه مردان را در برابر عارشان بزرگ که آنها را از خدا جدا میکرد.
خدا من را تنها گذاشت در آن لحظههای عدالت الهی، و جانم در آن زمان بسیار رنجید. احساس خالی بودن و ترکشدن بیحد بود و این تلخی به شدت بر من غلبه کرد. از آزارهای جسمانی که مرا ویران میکردند رنج بردم، و جانم تنها و ترکشده نباید تسلیم شود. این را میدانستم، و این مبارزه درونی در لحظاتی با چنین دردهایی بدنی ناشناخته برای انسانها بود اما به خدا معروف.
آن نمونهای، ثابت و بیتغییر بود؛ خود را در هر ثانیه از زندگی زمینم آموختهبود تا خدای راضی کند، و حتی آنگاه که همه چیز را از دست دادهبود، همچنان به خودش وفادار ماند، تمام چیزی را از ارادهٔ الهی میپذیرفت — حتی محکومیت خود... اما خدا اجازه نداد این اتفاق بیفتد، و جانم در این مبارزه نهایی علیه حملههای بدون توقف شیاطین و همه جهنم پیروز شد و با خدای متحد شده دوباره به زندگی بازگشت و از هادس، عار، و برهنهگیاش بیرون آمد.
به خاطر داشته باشید، محبوبان من: بیشتر از هر انسان دیگری رنج کشیدهام؛ دردهای شما را میدانم؛ با آنها همدردی کامل دارم زیرا همهی آنها را میشناسم؛ دوستت دارم، دوستت داری که به او اعتماد کنید: ترسهایتان، نگرانیهایتان، دردهایتان، اندیشههای تاریکتان، غمیات و شکست قلب شما. همهی آنها را میدانم چون تمامشان را تحمل کردهام، بدون اینکه آنها را بیدقتی بگذارم، بیشتر از شما در بدنی من، جانی من رنج کشیدهام و برای شما آمرزش یافتهام.
به پاهای من پرید؛ با من امن هستید؛ با من چیزی نترسید؛ دردهایتان توسط دردهایی که من تحمل کردهام برطرف شدهاست؛ گناهانتان به خاطر قربانی من آمرزش یافتهاند. تنها میخواهم شما آنها را بشناسید، اعتراف کنید و از آنها پشیمان شوید تا دوباره در آنها افتاده نشوید.
به من اعتماد کنید؛ هدایایی که روحالقدس، خداوند به شما دادهاست و خواهد داد، با قدیسانم جنگیدهاید، مانند آنان مقدس شدهاید و هنگام ترک این دنیا زندگی ابدی خواهید یافت.
تو را برکت میدهم، محبوب من، و منتظرت هستم.
به نام پدر، پسر و روحالقدس †. آمین.
پروردگار شما که برایتان صلیب شدهاست
منبع: ➥ SrBeghe.blog