فرزندان محبوب من،
بیایند نزد من، فرزندان کوچک من، و من شما را صیادان انسانها خواهم کرد. همانگونه که پطرس و رسولان را — که بیشترشان ماهیگیر بودند — به صیادان انسانها تبدیل کردم تا آنها را نزد خود بیاورم و باعث شوم خدا، نجاتدهنده ایشان را بشناسند، من نیز شما را، فرزندانم، برای رساندن کلامم، انجیل خود، به همنوعانتان به کار میگیرم. شما کلمات مرا میخوانید و خوشحال هستید زیرا من خدا هستم و چون خداوند همیشه چیزهای بسیار زیادی برای عرضه به هر یک از فرزندانش دارد. او فیضهای توبه، فیضهای تقدیس و فیضهای کمال خود را بر تمام کسانی که به او گوش میدهند، به او دعا میکنند و مشتاق زندگی کردن به عنوان مسیحیان واقعی هستند، میبخشد.
به مدت دو هزار سال، کلیسا لحظات بزرگی از رشد، گرویدنها و تبشیر در سراسر جهان را تجربه کرده است، اما شکافها، جداییها و خطاهایی وجود داشته که گسترش آن را تضعیف کرده است. بدعتهای (۱) قرون اولیه وجود داشت؛ در قرن یازدهم، شکاف بزرگ ارتدکسها رخ داد که به دلیل تفسیر متفاوتی از اعتقادنامه، از پذیرش اقتدار جانشین پطرس خودداری کردند. در قرن شانزدهم، غرور و شهوت شاه هنری VIII انگلستان وجود داشت که پادشاهیاش را به سمت آنگلیکانیسم سوق داد؛ شورش لوتر و کالوین نیز بود که بسیاری از مردم سادهلوح و سرکش را به فرقههای متعدد پروتستان کشاند. فتنههای بسیاری در درون کلیسای مقدس کاتولیک و رسولی وجود داشت که از طریق آنها، با کمک خداوند، توسط جانشینان پطرس هدایت میشد.
شورای بزرگ ترنت (۱۵۴۵–۱۵۶۳) باعث تثبیت اصلی کاتولیک شد و نظم را به کلیسا بازگرداند. کلیسای مقدس همچنان با آزار و اذیتهایی روبرو بود که توسط احزاب سیاسی نفوذی یا جنبشهای ایدئولوژیک (آزادی اندیشه، لیبرالیسم، مدرنیسم...) برانگیخته میشدند؛ علیه اینها پاپهای قرون نوزدهم و بیستم سخن گفتند و آنها را محکوم کردند.
«طرح خطاهای اصلی زمانه حاضر» (Syllabus of the Principal Errors of the Present Time) و نامه رسمی «کوانتا کورا» توسط پاپ مبروک پیوس IX وجود داشت،
نامه رسمی بزرگ لئو XIII درباره فرقه ماسونها با عنوان «هومانوم گنس» (Humanum Genus) نیز بود،
«پاسکندی دومینیکی گرگیس» وجود داشت که در آن سنت پیوس دهم مدرنیسم را محکوم کرد و گفت که میتوان آن را ترکیب تمام بدعتها دانست.
نامه «مورتالیوم انیموس» توسط پیوس XI با محکومیت وحدت مسیری (اکومنیسم) وجود داشت،
«هومانی جنریس» توسط پیوس XII علیه الهیات جدید و بسیاری دیگر از نامههای رسمی، فرمانها، موعظهها و شرحهای کلامی نیز وجود داشت.
سپس شورای دوم واتیکان فرا رسید که توسط پاپ یوحنا بیست و سوم با هدف «گشودن کلیسا به روی جهان» فراخوانده شده بود، و جهان هجوم آورد؛ هرچند من به رسولان خود گفته بودم: «اگر از جهان بودید، جهان مال خود را دوست میداشت؛ اما چون شما از جهان نیستید و من شما را از جهان برگزیدهام، جهان از شما بیزار است.» (یوحنا ۱۵:۱۹). مدرنیستهای جدیدِ الهیات جدید — که برخی از آنها رسماً توسط پیوس دوازدهم محکوم شده بودند و مشهورترین چهرههایشان پدر هنری د لوباک، پدر کارل رانر، فیلسوف موریس بلوندل، پدر تیلارد دو شاردن، پدر هانس اورس فون بالتاسار و پدر ایو کونگار بودند — تأثیر قابل توجهی در شورا داشتند. تغییر چنان بود که کاردینال سوئنز (۱۹۰۴–۱۹۹۶)، مدیر شورای دوم واتیکان، با رضایت اعلام کرد: «شورای دوم واتیکان، همان انقلاب ۱۷۸۹ در درون کلیسا است.»
در پی این شورای فاجعهبار، تغییرات عمیقی در لیتورژی (آیینهای عبادی) و آیینهای مقدس کاتولیک ایجاد شد تا برای کشیشان پروتستان قابل قبول باشد. سپس شکاف میان انبوه مسیریانی که فعالانه یا منفعلانه از جنبش مدرنیستی تحمیلشده پیروی میکردند، با کسانی که مایل به حفظ سنت بودند — یعنی همان دین دو هزار سالهای که از رسولان به ارث رسیده بود — پدید آمد.
تصمیم گرفته شد که تفکر مدرنیستی، دین رسمی کاتولیک باشد و در پی آن، کاهش قابل توجهی در فعالیتهای مذهبی رخ داد.
کلیساها خالی شدند، تعداد فراخوانها برای زندگی مذهبی به شدت سقوط کرد، صومعهها و دیرها فروخته شدند، تعداد کشیشها به طرز چشمگیری کاهش یافت، و آن «نسیم جدید» وعده داده شده، منجر به فقیر شدن حیاتی کاتولیک و پایان دادن به «مأموریتهایی» شد که هنوز در قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم شکوفا بودند. برای ارائه یک مثال عینی:
در سال ۱۹۵۰، تعداد تایید صلاحیتهای کشیشی در فرانسه ۱۰۰۰ نفر بود؛ در سال ۲۰۲۵، این رقم ۹۰ نفر بود — کاهشی تکاندهنده معادل ۹۱٪. ممارست مذهبی کمتر به معنای ایمان کمتر و در نتیجه رسالتهای کمتر است. «هر درخت خوبی میوه خوب میدهد، اما هر درخت بدی میوه بد میدهد. درخت خوب نمیتواند میوه بد بدهد، و درخت بد هم نمیتواند میوه خوب بدهد. هر درختی که میوه خوب ندهد قطع شده و در آتش انداخته میشود. از این رو، شما آنها را از روی میوههایشان خواهید شناخت» (متی ۷:۱۷–۲۰).
با عباراتی ملموستر، من شما را به ترانهای از سال ۱۹۷۰ ارجاع میدهم: «او حقیقت را گفت؛ پس باید اعدام شود.» بدین ترتیب، با گذشت زمان، تمام کسانی که با آنچه نسخه بهاصطلاح درست نامیده میشود مخالفت میکنند — یعنی نسخه مذهبیِ درست، یا نسخه سیاسیِ درست (یعنی زبانی که هدفش این است که تا حد امکان به حساسیتهای مختلف توهین نکند) — فراخوانده خواهند شد تا سکوت کنند تا حقیقت باعث شوک شدن خطا نگردد.
اینگونه است که رهبران کلیسا از پروتستانها دعوت میکنند یا آنها را میپذیرند، اما نه کاتولیکهایی را که به سنت کاتولیک وفادار ماندهاند. اینگونه است که پاپ در یک سفر رسمی قرآن را میبوسد یا نشان قرمزی بر پیشانی خود دریافت میکند، یعنی «تیلاک تیکا»، نشانهای از شناسایی میان پرستندگان شیوا؛
این اعمال به عنوان ژستهای ادب و احترام تلقی میشدند، اما آیا من در دوران حضورم روی زمین، موافقت میکردم که با ادب نشان شیطان را بر خود بپذیرم؟ زیرا بسیار پیش میآید که فراموش میشود خدایان مشرک، شیاطین هستند — واقعی و خطرناک.
فرزندان من، من، خداوند که با شما سخن میگویم، شما را به سوی خویش فرا میخوانم. من به شما نیاز دارم، به وفاداریتان، به عشقتان به حقیقت؛ چرا که من راه، حقیقت و زندگی هستم. روحالقدس من کلیسای مقدس، عروس مرا، در طول قرنها هدایت میکند، اما آیا او میتوانست برای بیست قرن چنان دچار خطا شده باشد که پایبندی به سنت، مسیری نادرست باشد؟ وقتی به او وعده کمک الهی دادم، وعدهی نبودِ وسوسه را ندادم، بلکه وعدهی کمک الهی برای پیروزی بر وسوسه را دادم. پس دعا کنید تا او بتواند بر وسوسههای خود غلبه کند و وفادار بماند، یا اگر منحرف شد، به آنچه همیشه تعلیم داده، همیشه باور داشته و همیشه از آن دفاع کرده است، بازگردد.
عزیزترین فرزندان من، من تغییر نمیکنم و هرگز نخواهم کرد. من خطا را رد خواهم کرد و از حقیقت دفاع میکنم؛ من خدا هستم، و بشریت را برای زیباییاش، برای قدسیتش و برای عشقش آفریدم. مانند من باشید و بر صورت من: درستکار، عادل و همواره فعال در دفاع از حقوق خداوند، پدر آسمانی من، خدای تثلیث، خدای جاودان.
دوستتان دارم؛ منتظرتان هستم.
من شما را برکت میدهم، به نام پدر و پسر و روحالقدس †. آمین.
پروردگار و سرور شما، خدای شما
(۱) پلاژیانیسم، مانویگری، گنوسیسم، آریانیسم و غیره...
منبع: ➥ SrBeghe.blog