امروز، هنگامی که مراسم قدیس شروع شد، خداوند ما عیسی مرا به اتاق علیا برد.
او با زمزمهای ملایم گفت: «دخترم والنتینا، زانو بزن. دوست دارم وقتی در چنین عذابی هستم، تو حضور داشته باشی. من اکنون به خاطر وضعیت وحشتناک جهان، رنج بیشتری میکشم.»
«تاریکی بر جهان سایه افکنده است. ارواح خبیث بسیار هستند، با این حال مردم کور هستند که نبینند — کور از نیاز به توبه و دعا. شیطان اکنون قدرت زیادی دارد.»
«رویداد بزرگی در جهان رخ خواهد داد که باعث میشود مردم متوجه شوند که باید توبه کنند، و من در حال آمادهسازی عصر جدیدی از صلح هستم که بسیار نزدیک است.»
«صلیبهایی را که به تو نشان دادم و بر روی آنها کار میکنم، معنایشان را توضیح خواهم داد.»
«اکنون در جهان، آنها صلیبهای مرا در همه جا رد میکنند و آنها را از میان میبرند. در بسیاری از مکانها، آنها را برمیدارند چون برای نشان دادن صلیب من بسیار خجالت میکشند، اما نمیدانند که صلیب من پیروز است. بدون صلیب من، شما نمیتوانید رستگار شوید. صلیبهای قرمزی که اکنون در حال آماده کردنشان هستم، در همه جای زمین قرار خواهند گرفت.»
پرسیدم: «خداوندا، آیا مردم این صلیبهای قرمزی را که بر روی زمین قرار خواهند گرفت، خواهند دید؟»
او پاسخ داد: «آنها در سراسر جهان توزیع خواهند شد؛ در اماکن عمومی، در مغازهها و در خانهها به نمایش گذاشته میشوند. اما بهزودی، من نشانهای به جهان خواهم داد: صلیبی تابان و نورانی در آسمانهای ملکوت ظاهر خواهد شد و همگان آن را خواهند دید. صلیب مجید من برای تمام دنیا نمایان خواهد بود و آنها هرگز نخواهند توانست آن را از میان بردارند.»
«مردم از خانههای خود بیرون میدوند، بر زانوهای خود میافتند، بر سینهشان میکوبند و گریه میکنند، و از من التماس خواهند کرد که به آنها رحم کنم.»
«پس دختر من والنتینا، به دعا کردن ادامه بده و بگذار صدایت فراتر از دیگران شنیده شود، و نگران آنچه دیگران میگویند نباش. هر چه میشنوی را باور نکن، زیرا اکنون دنیا بسیار سردرگم است. ارواح خبیثه زیادی در اطراف هستند.»
«به مردم بگو که توبه کنند و دعا کنند و به من اعتماد داشته باشند. به فرزندان وفادارم بگو که دعا کنند. چیزهایی هست که دوست دارم متوقف شوند، اما چون دعاهای کافی به آسمان نمیرسد، جنگ احتمالاً دوباره رخ خواهد داد، اگر نه در همان مکان، در مکانی دیگر.»
پروردگار ما از آن دسته اندکِ وفادار که صلح شکنندهی باقیمانده در جهان را حفظ میکنند، خشنود و شاد است.
«پس دختر من والنتینا، شجاع باش. تو برای من رنج میبری و بسیار تحمل میکنی. من از رنجهای تو برای روحهای مقدس استفاده میکنم.»
او در حالی که به قلب مقدس خود اشاره میکرد، گفت: «بسیاری بدون توبه میمیرند، و این بسیار دردناک است.» پروردگار ما با قدرت قادر متعال خود، تلاش میکند تا جانهایشان را نجات دهد.
همانطور که به سخنان خداوند عیسی گوش میدادم و شاهد عمق رنج او برای تمام بشریت بودم، اشکها از صورتم جاری شد.
در حالی که به پروردگارمان تسلی میدادم، با ملایمت گفتم: «عیسیِ بیچارهی ما. اما تو خداوند قادر متعالی هستی! چه کسی میتواند بر تو چیره شود؟ تو پادشاه پادشاهان هستی.» وقتی او را تمجید کردم، بسیار شاد شد.
او ادامه داد: «اکنون که اوقات تکریم مقدس (عشای ربانی) نزدیکتر میشود، بهتر است بروی و به جایگاه خود بازگردی. و هنگامی که مرا دریافت میکنی، آن را به من پس بده — یعنی مرا تسلی بده؛ این میان تو و من است و هیچکس دیگر نیست. هیچکس به اتاق علیا نمیآید — فقط تو هستی. پس عشای ربانی را به من پس بده، و این مرا تسلی میدهد، و تو مرا برای جهانی که بسیار به من توهین میکند، تسلی میدهی. این برای قلب مقدس من بسیار دردناک است. گناه بسیار در جهان وجود دارد، کشتار بسیار، سوءاستفادهی بسیار از کودکان، و شرارت بسیار.»
او گفت، «شجاع باشید و همیشه بگویید: "اما ما با خداوند عیسی هستیم، هیچ چیز نمیتواند به ما آسیب برساند".»
خداوند ما توضیح داد که وقتی مردم صلیب نورانی او را در آسمان ببینند، هراسان خواهند شد. مردم خواهند دانست که خدا واقعاً وجود دارد و چقدر عمیقاً او را آزردهاند. آنها متوجه خواهند شد که این صلیب نورانی از زمین نیست، بلکه از آسمان میآید.
بعد از مراسم قدیس، برای دعا کردن در برابر مجسمه مریم مقدس، یاریگر مسیحیان، به کلیسا رفتم.
در حالی که اشک بزرگی روی گونهاش میغلتید، مادر متبرک گفت: «آیا میدانی چقدر برای جهان غمگینم، که چقدر گناهکار است؟ هر آنچه من و پسرم به تو میگوییم را بنویس. وقتی مردم چیزهای مختلفی به تو میگویند باور نکن — فقط به صدای ما و هدایت ما گوش بسپار.»
او گفت: «من برای فرزندان گناهکار بسیاری که در جهان هستند گریه میکنم، و همچنین بسیارانی که در هلاکتاند.»
«دخترم والنتینا، میدانم که از درد پاهایت و با همه چیز رنج زیادی میکشی، فقط خدا میداند، اما امروز، خبر خوبی از من دریافت میکنی! پای تو به زودی بهبود خواهد یافت. پای تو به حالت عادی باز خواهد گشت.»
پاسخ دادم: «اوه، سپاسگزارم مادر متبرک! اگر خواست خدا باشد، از شما ممنونم، واقعاً قدردان هستم.»
او گفت: «به دعا کردن ادامه بده و فرزندان مرا تشویق کن که به دعا کردن ادامه دهند.»